العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

42

شرح كشف المراد ( فارسى )

1 - وجود و عدم نسبت به ذات ممكن مساويند يعنى نه هستى براى او ضرورى است تا واجب الوجود لذاته باشد و نه نيستى براى او ضرورت دارد تا ممتنع الوجود لذاته باشد بلكه لا اقتضا است و با تحقق علت تامه متحقق و با عدم آن معدوم مىگردد . 2 - ممكنات در اصل وجود و كمالات وجودى نيازمند واجب الوجود هستند چون ذاتا چيزى ندارند بلكه صفرند كه در كنار عدد معنا مىدهند . و بقول شاعر : سيه‌روئى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم 3 - ممكنات همانگونه كه در اصل وجود نياز به غير دارند همچنين در تداوم هستى نيز آن به آن و لحظه به لحظه محتاج به تقويت قيوم على الاطلاقند و اگر آنى از لطف و ارادهء حق محروم گردند نابودند ، اگر نازى كند درهم فرو ريزند قالبها . و بقول شبسترى : زيرنشين علمت كائنات * ما به تو قائم چو تو قائم به ذات زيرا كه فقر و تهيدستى در عمق ذات ممكنات لانه كرده و بسان مرده‌اى هستند كه ديگرى او را سر پا نگهداشته و كافى است كه تكيه‌گاهش را از دست بدهد كه سقوط حتمى است . ممكن هميشه فقير است و بلكه فقر محض است و فقير هميشه نيازمند غنى مطلق است و به فرمودهء حاجى سبزوارى در بخش حكمت شرح منظومه ص 70 : « و حاجة الممكن اوّلية » يعنى نيازمندى ممكنات به مؤثر از بديهيات اوليه است و تصور صحيح از اين قضيه بدون شك مستلزم تصديق به آن است و قانون : كل ممكن محتاج الى المؤثر هم مربوط به همينجا است .